تاثیر آموزش های شناختی - رفتاری بر کاهش اختلافات زوجین

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ | ۰۸:۳۶ کد : ۶۵ زناشویی و همسران
تعداد بازدید:۱۲۶
تاثیر آموزش های شناختی - رفتاری بر کاهش اختلافات زوجین

مطالعات بالینی اخیر که به زوج درمانی شناختی – رفتاری علاقه مند بودند، بر مولفه های شناختی مشکلات ارتباطی تمرکز کرده اند. همچنین مطالعات بسیاری بر اهمیت نقش عقاید و باورهای غیر منطقی و نادرست در نابسامانی های زناشویی تاکید دارند. الیس، علت تعامل زناشویی مختل را انتظارات غیر منطقی می داند که زوجین نه تنها در باره خودشان و دیگران بلکه راجع به خود رابطه زناشویی نیز دارند. ازدواج زمانی به هم ریخته و آشفته می شود که یک یا هر دو زوج دارای عقاید غیر عقلانی از جمله تفکرات اغراق آمیز، خشک، غیر منطقی و جبرگرایانه هستند. انتظارات غیر منطقی و طاقت فرسا قطعا ایجاد ناکامی و شکستی می کند که اغلب با تعاملات منفی در ارتباط است.

الیس معتقد است که نگرش ها و تصورات غیر منطقی افراد می تواند در ایجاد رابطه عاطفی ناکارآمد نقش به سزایی ایفا نماید. همچنین آئرون بک معتقد است که مهمترین علت مشکلات زناشویی و روابط انسانی، سوء تفاهم است. به اعتقاد او تفاوت در نحوه نگرش افراد باعث بروز اختلافات و پیامدهای ناشی از آن می شود.در نتیجه نباید تصور کرد که پایه اختلافات، همواره ناشی از سوء نیت و یا بد ذاتی طرفین یا یکی از آن هاست، بلکه در بیشتر موارد،اصطکاک زوجین ناشی از این واقعیت است که هر یک از آن ها صادقانه، مساله را به نحو متفاوتی می بینند.

به طور کلی از دیدگاه روان شناسان شناختی، شخصیت طرفین در ازدواج، سبک های دلبستگی زن و مرد، هماهنگی و همسانی نیازهای بنیادین زوجین، باورهای ارتباطی ، انتظارات غیر منطقی از یکدیگر و پختگی و بلوغ عاطفی بر ساختار کانون ازدواج اثر مستقیم و مهم دارند.از طرفی ، پژوهش های اخیر توسط شناخت گرایان و زوج درمانگران شناختی تاکید می کنند که از میان تمام عوامل، متغیرهای شناختی در رضایت مندی و سازگاری زناشویی نقش مهمتری را ایفا می کنند. همچنین از میان متغیرهای شناختی ، « انتظارات غیر منطقی زوجین از یکدیگر» و از میان عوامل غیر شناختی« بلوغ عاطفی» نقش مهم تری را در پدیدآیی ، ساخت و تحول رابطه زناشویی دارند.

ازدواج موفق نه تنها مستلزم بلوغ جسمانی است، بلکه بلوغ عاطفی با آمادگی های احساسی – هیجانی نیز از شرایط لازم در تحقق مطلوب آن است. البته برای بلوغ عاطفی، احراز شناخت های ویژه از روابط درست زوجین کافی نیست، بلکه آگاهی از ویژگی های روانی خویشتن و همسر و امکان مدیریت صحیح هیجان ها در زوجین نیز ضروری است.

باید جوانان از احساس مشترک یا توان « خود را به جای دیگری گذاشتن» برخوردار شوند. به عبارت دیگر، بیاموزند که آن چه بر خود نمی پسندند، بر همسر خویش نیز روا ندارند. گذشته از این، بلوغ عاطفی با آمادگی احساسی – هیجانی مستلزم شناخت واقعیت های اجتماعی و مخصوصا جهات مثبت و منفی آنها است.

زوجین باید فراگیرند که هیچ پدیده اجتماعی( از جمله ازدواج و زندگی زناشویی) فاقد جنبه های منفی و مخاطره آمیز نیست.

به طور خلاصه هنگامی که انتظارات زوجین از یکدیگر منطقی و متعارف است، آنها در وضعیت بهتری برای برقراری یک رابطه خوب قرار دارند و بهتر می توانند انتظارات خود و همسرشان را برآورده نمایند. همچنین هنگامی که شخصیت یکی از زوجین( یا هر دوی آنها) نابالغ باشد ، بسیار سخت است که یکدیگر را درک کنند. در این وضعیت هرکدام از آن ها با خودخواهی و خودمحوری تمایلی به درک نیازهای طرف مقابل نخواهند داشت و تنها به نیازهای خود توجه می نماید. مسلم است که در چنین شرایطی میزان رضایت مندی زوجین از یکدیگر، بسیار کم خواهد بود.

تحقیقات مختلف نشان داده است که آموزش های شناختی – رفتاری در مقایسه با عدم درمان و حتی تلاش زیاد درمانگر برای کاهش آشفتگی افراد، ارجحیت دارد.

همچنین نتایج تحقیقات دیگری حاکی از آن است که آموزش های شناختی – رفتاری ضمن آن که مهارت های ارتباطی زوجین را بهبود می بخشد، تعارض های مخرب را کاهش داده و مثبت اندیشی در روابط روزمره را افزایش می دهد. مثبت اندیشی نیز به شناخت های درست از همسر و برقراری رابطه صحیح می انجامد و رضایت مندی از روابط بین آن ها را افزایش می دهد. از اینرو به نظر می رسد با آموزش های شناختی – رفتاری می توان به بهبود وضع خانواده و بالا بردن سطح رضایت مندی زناشویی کمک کرد.


نظر شما :